تبليغاتX
نجــوای مـن

يا مَلْجَئي عِنْدَ اضْطِراري


چتر اگر این‏ سان
رنـگــارنـــــگ باشد،
و هوا؛ این سان نامروّت!
باید که چترِ رنـگــارنـــــگ ات را بر سر بگیری،
بلکه از بارش تگرگِ بی مروت، جانِ سالم به در، بَری......

و ناچار، چترم را گشودم...



این روزها، پُرم از حرف...
       دلم میخواست مجالی بود برای بحث، دور از تعصب...
      حیف که نه فضا پاکیزه و به دور از تعصب است، نه مرا مجالی...
این روزها، پر از حرفم،
        اما از این همه حرف، به سکوت پناه می برم و کم حرف میشوم...
        چتر گشوده ام شاید... شاید که کم طاقت شده ام... شاید که باید ز تحمل، سپر بسازم...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 16:40  توسط نجوا |