![]() |
![]() |
|
|
یا ناصِر مَنِ استَنصَره
در ميان قبايل عرب از گذشته تاكنون، رسم چنين بوده و هست كه اگر كسي در قبيلهاي به ناحق كشته شود و خاندان و قبيله او به هر دليل، نتوانند خون كشته خود را از قاتلان وي بگيرند و يا قاتلان وي را قصاص كنند، بر سر در منزل آن كشته، پرچم سرخي به علامت يادماني از خوني كه از وي به ناحق بر زمين ريخته، نصب مي كنند. اين پرچم وقتي جايش را به پرچم سياه ميدهد كه كسي بيايد و انتقام خون ريخته شده را بگيرد. صدها سال است كه پرچم گنبد طلايي امام حسين عليه السلام سرخ است.(اكثر گنبدهاي ديگر پرچم سياه يا سبز دارند) در طول تاريخ قيامهاي بسياري به اسم خونخواهي اباعبدا... انجام شده (از جمله قيام مختار كه به قلع و قمع قاتلان پرداخت) اما همچنان پرچم سرخ حرم حسين عليه السلام برجاست؛ و ما منتظريم تا آن هنگام که منتقم واقعی بیاید، باشد که آن زمان که ندای "هل من ناصر ینصرنی" به گوش میرسد، ما هم از لبیک گویان باشیم. " و ان یرزقنی طلب ثاری کم مع امامٍ هدی ظاهر ناطق بالحق منکم..."
" یا رب الحسین، بحق الحسین، اشف صدر الحسین، بظهور الحجه"
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 7:30 توسط نجوا |
|
|
يا منّان و من المؤمنين رجال صدقوا علي ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم
من ينتظر و ما بدلوا تبديلا بعضي از آدما
خير و بركتن؛ بعضي از آدما نعمتن؛ بعضي از آدما رحمتن؛ بعضي از آدما
هستن كه وقتي نگاشون ميكني دلت از اين دنيا كنده ميشه؛ بعضي از آدما
هستن كه فقط دلت مي خواد بشيني و به حرفاشون گوش بدي؛ بعضي از آدما
هستن كه وقتي ميرن دلت به حال خودت ميسوزه كه چه درّي از دست دادي؛ بعضي از آدما
هستن كه وقتي ميرن يه حسرت بزرگ و يه دنيا افسوس برات ميگذارن... آیت الله حاج
شیخ احمد مجتهدي تهراني هم رفت و ما تنها مانديم. پیامبر اسلام صلی
الله علیه و آله:
خداوند قرين رحمتش گرداند و بر سفرهي اباعبدالله
عليهالسّلام مهمان. پي نوشت: دو روز پيش سر كارم بودم كه خبر فوتش رو برادرم
تلفني بهم داد؛ اشكي بود كه بياختيار از چشمام میومد. ارادت خاصّي به ايشون
داشتم، حالا من موندم و یه دنیا افسوس که چه کم بهره گرفتم از این استاد اخلاق،
این عالم ربّانی. نميدونم چقدر زمان بايد بگذره تا مشاممون به رايحهي يک
حجت خدا معطر شود...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 15:10 توسط نجوا |
|
|
یا سامع الاصوات اخبار: _ بارش برف اکثر نقاط ایران را سفید پوش کرد. _ سرمای شدید و کم سابقه سراسر ایران را در برگرفت. _ شدت سرما در برخی از نقاط به منهای بیست و هفت درجه سانتیگراد رسید. _ در پی بارش برف سنگین در نقاط مختلف کشور و ایجاد مشکل برای مردم، دولت، کلیه ادارات و مراکز دولتی و نیز کلیه دانشگاهها و مقاطع تحصیلی استان تهران را در روزهای دوشنبه و سهشنبه تعطیل اعلام کرد. _ مردم برخی از نقاط استانهای اردبیل، مازندران، گلستان و سمنان با قطع گاز روبهرو بودند. خلخال با دمای ˚25- از جملهی این مناطق بود. _ در ایلام دو نفر، بر اثر برودت(سرمای) هوا جان باختند. سلام؛ این روزها دائماً شنوندهی خبرهایی اینچنینی هستیم. هر چند که زمستون و برف و سرما رو خیلی دوست دارم و هر چه تا حال، از این باب بر ما رسیده نعمت بوده و شاکر این همه لطف و نعمتش هستیم، که؛ "شکر نعمت، نعمتت افزون کند...کفر نعمت، از کفَت بیرون کند" اما این روزها ذهنم مشغول چیز دیگریست؛ خیابانخوابها، کارتونخوابها، کسانی که سقفی بالای سر ندارند، جای گرمی ندارند و این هوایی که سرد است و ناجوانمردانه هم سرد است و خدایی که از آن بالا نظارت میکند، بر همه چیز و همه کس؛ بر من و تو و بر آنان.... دیروز توی ماشین آهنگی شنیدم که من رو بیشتر به فکر برد. حس خوبی ندارم، همهی ما مسئولیم، همه ما که لباس گرمی به تن داریم و اتاق گرمی برای خوابیدن...
خوبه که کمی تأمل کنیم، خوبه که دقیقتر و بهتر نگاه کنیم، به جامعهی اطرافمون، به اعمال و رفتار خودمون، به دستورات دینمون، حتی به اینکه اگه یه چیزی واسه ما نعمته، ممکنه واسه یکی دیگه زحمت باشه و ...متن آهنگ رو میذارم؛ دوست داشتم لینکش رو بذارم که نشد، اگه بتونم حتماً مییارمش، فقط اینکه، این یه آهنگِ رپِ، با عنوانِ "اشکِِحافظ / کرشمه"؛ اسم خوانندهاش هم درست نمیدونم، گویا؛ امسیخاکه (MC khak). به هر حال مهم متن آهنگه که من اینجا آوردمش: میخوام واسَت بخونم از دریای فقرِ یه چشمه.....دخترک فال فروشِ پمپ بنزین؛ کرشمه دختری که توی این سن تنها کَسِش؛ حافظه......به جای دستای پدر توی دستش حافظه دستای سرخ و کوچیک دخترکِ هفت ساله....خسته و زخمی و سرده، وُ این برام سؤاله سؤالی که جوابشو هیچ کسی نمیدونــه.......چرا باید وضعِ دخترک این طوری بمونــه؟ چـرا باید توی پمپِ بنزین بکِشه انتظــار....وسط ماشینهایی که پشت هم شدن قطار؟ چـرا باید زمستونا توی سرما بشینـه......و بخار شیشههای ماشینهای گرم رو ببینـه؟ چـرا باید سرش رو زمین بذاره، گرسنـه........تـو رختخوابـی از درد و اشک و آه و غصـه؟؟ چـرا باید برسه به اونجایی که از "نیاز"...........همـه توهینی بشنوه وُ نکنـه اعتـراض؟؟ چـرا باید سهم اون از دنیا اینقدر کم باشه..........تمـام آرزوی اون یـه آغوش گرم باشه؟ چـرا باید واسه فروش فال کنه التماس؟....چونکه پولهای خوردِ ما، واسه اون عینِ طلاست پمپ بنزین تعطیله وُ همه ماشینها رفتن............کرشمه رو فراموش کردن وُ آسوده خفتن غیر از فالِ حافظِ تو پاکت، کسی پیشش نیست....از اشکِحافظ تو پاکت؛ پاکت میشه خیس گفتـم بگـو بـه من بگو که آرزوت چیــه..........تـوی این دنیای بزرگ، بت آرزوت کیـه؟ چی تو دنیا بیشتر از همه دلت رو بُرده....نگام کرد، خندید و گفت؛"یه غذایِ دست نخورده" خندید و از تلخیِ نگاش، وجودم سوخت......از تلخی آرزوش، همه تار و پودم سوخت جامعهی اطرافمون پر از این کرشمه هاست....لبخند هر کدومشون یه زجهی بیصداست دستای من و تو باید اشکاشونو پاک کنه.....حضور ماست که باید، غصه هاشونو پاک کنه به حــرمتِ صداقت بچهگونه تـو صداش......به حـرمت تَـرَکهای عمیق روی دستاش به حـرمتِ چشایِ از مِیِ مصیبت مستش.....به حرمتِ غزلهایِ حافظ توی دستش به حرمتِ اشکاش، که خون روی این دل شده...به حرمتِ خاک گونش، که از گریه گِل شده به حـرمتِ قدرتی که خدا به دست تو داد... به حـرمتِ اون نونی که سر سفرهات گذاشت کاری نکنیم که دل کرشمه ها بشکنه.......یا که دل از فال غزلهای حافظ بکَنه کاری نکنیم که از فکر شرافت بیافته......که به فکر یه کار کثیف و راحت بیافته
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 10:10 توسط نجوا |
|
|
تا چند منزوی در کنج خلوتی؟ در فکر رستنم، خلوت نشسته ام زین روی منحنی. جستند از این قفس، گشتند دیدنی. یا پر در آورم بهر پریدنی. کوشش نمیکنی، پَرّی نمیزنی......؟؟!! این شعر از نیما، جزء اولین شعرهایی بود که ازش خوندم؛ خیلی روم تأثیر گذاشت اون قدر که هنوز از یادش نبردم؛ رو تو کتاب درسی داشتیم، فکر کنم تو کتاب ادبیات سال سوم راهنمایی بود، خیلی دوسِش داشتم و هنوز هم دارم. یه حس خوبی بهم میده؛ به خصوص وقتی می رم تو قالب اون کرمی که اگه پیله ای هم به دور خودش می تنه واسه پروانه شدنه... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 18:15 توسط نجوا |
|
|
يا عالي
"ولایت علی ابن ابیطالب حصنی، فمن دخل حصني، امن من عذابي"
- همانا شيعيان و پيروان علي عليه السلام، كساني هستند كه:
v در راه ولايت و دوستي ائمه، نسبت به هم سخاوت و بخشش دارند؛ v به دليل عشق و محبت اهل بیت، نسبت به هم اظهار علاقه و دوستي ميكنند؛ v زياد به ياد خدا هستند و كارها را فقط براى رضاي او انجام ميدهند؛ v آنها كساني هستند كه به هنگام خشم و غضب بر كسي ظلم نميكنند و به هنگام خوشي و شادي، اسراف نميكنند؛ v به پدر و مادر خود نيكي مي كنند؛ براي همسايگان خود مايه ي بركت هستند و با مردم به خوبي معاشرت ميكنند؛ v صاحبان عقلهاي وزين و متين هستند، سخت كوش و پرتلاش، امين و فروتن اند؛ v بدي هاي زبان خود را از مردم حفظ ميكنند، در سخن گفتن راستگو هستند، شايعه پراكنى نمى كنند و اسرار را فاش نميكنند.
اينها از صفات شيعيان حقيقياند كه از امام باقر و امام صادق عليه السلام روايت شده؛ قضاوت اينكه چقدر ادعاي شيعه بودن داريم و چقدر به اين صفات شناخته ميشيم هم با خودمون.
خدايا؛ آن و كمتر از آني، ما را از محبت اهلبيت جدا مدار و ما رو در صف شيعيان واقعي قرار بده. آمين.
پي نوشت: خيلي دوست داشتم روز عيد غدير Up كنم، اما به سبب يه سري مشكلات داخلي (مثل سوختن Modem توسط همشيره ي گرام و همچنين دلخوري برادر بزرگوار از اينجانب و .....)؛ همزمان با تعطيلات آخر هفته و عيد در دنياي حقيقي، در اين دنياي مجازي هم به تعطيلات رفتم، اما از اونجايي كه اين پست رو (البته با مقاديري تغييرات) از قبل آماده كرده بودم، حيفم اومد كه نذارمش، باشد كه به كار آيد.
التماس دعاي خير
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 17:40 توسط نجوا |
|
|
يا مقسِّم سلام؛ اين پست رو تقديم ميكنم به مديران حال و آينده (مثل خودم چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم: 1. 500 آجر را در اتاقی بگذار. سپس موقعیتها را تجزیه و تحلیل کن: الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند، آنها را بخش حسابداری بگذار. ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آجرها را میشمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار. ج: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کردهاند، آنها را در بخش مهندسی بگذار. د: اگر آنها آجرها را به طرز فوقالعاده ای مرتب کردهاند، آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار. ه: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند، آنها را در بخش اداری بگذار. و: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار. ز: اگر آنها آجرها تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار. ح: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار. ط: اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری میکنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار. ی: اگر آنها تمام روز اتاق را ترک کردهاند، آنها را در قسمت بازاریابی قراربده. ک: اگر آنها از بیرون پنجره میدرخشند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک قرار بده. ل: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند، بدون هیچ نشانهای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده. م: اگر آنها خودشان را با آجرها در چنین جایی محاصره کرده اند که نه می توانند چیزی ببینند و نه چیزی بشنوند، آنها را در دولت قرار بده.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 17:45 توسط نجوا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|