یا مَن وَعدهُ صادق "مهدی جان! تولدت را که شکافتن نور بود در ظلمت شب؛ به خود تبریک گفتیم... تولدت را که هدیهی خداوند بود به ما، هدیهای همچون قبیلهی خورشید نورانی، به خود تبریک گفتیم... و به نرگسی که در دامان کهکشانهایی از نور داشت آفرین گفتیم... تولدت؛ صدای فضل خداوند بود که در کنگرههای هستی طنین افکند... مهدی جان! به ما که در هم شکستهایم نگاه نکن... به قامت رشید و آسمانی خودت؛ به کرم رحمانی خودت؛ دستگیری کن." "سلامٌ عَلی آل یاسین... السلام علیک یا ابا صالح المهدی" مهدی جان! دردهای زیادی ست که به آنها وعده داده ام با آمدنت علاج میشوند و به خود نهیب می زنم؛ "او خواهد آمد" و ما منتظریم... منتظر آمدن فصل هم عهدی، منتظر شنیدن ندای "جاء الحق"، منتظر... "میلاد ذخیره خدا در زمین؛ بقیه الله خیر لکم؛ بر عاشقان و منتظران اش مبارک" - هر وقت دلم میگیره یه سر میزنم به این سقاخونه... و چه زیبا از آمدنش گفته! و کلام آخر؛ رسول اکرم می فرمایند: "من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتت جاهلیه" چند نفر میتونیم ادعا کنیم که به این مرگ نمی میریم؟! میتونیم ادعا کنیم که امام زمان مون رو شناختیم؟! اصلاً واسه شناختش چی کردیم، واسه درکش، واسه نزدیک شدن بهش چی کردیم؟ کمی تأمل کنیم و عمل! - اینجا فقط چند اشاره می آورم، باشد که فتح بابی شود برای تحقیق و مطالعه ی بیش تر. اینجا میشه راجع به زندگانی اش بخونیم. اینجا از کتاب های کتابخانه تخصصی بهره ببریم. اینجا هم میشه یه نشریه اینترنتی و تخصصی درباره امام رو مطالعه کرد. - "اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره و عجل لنا ظهوره، انّهم یرونه بعیدا و نریه قریبا... العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان...." يا ذَا الرَّحمةِ الواسِعَة - "یادت هست وقتی علی اکبر به دنیا آمد؟ عجیب بود این شباهت؛ آنقدر که من به محض تولد او، بوی پیامبر را در فضای حیاط استشمام کردم. محمد بود، به واقع محمد بود! هیچکس محمد را در آن سن و سال که من دیده بودم، ندیده بود. پنج سالگی پیامبر را کدامیک از اهل خانه دیده بودند؟ و این کودک پریچهر، مو نمیزد با آن محمد ماهرو. در کوچه و خیابانهای مدینه وقتی که میگذشت همه انگشت حیرت به دندان میگزیدند و ظهور دوباره پیامبر را به حیرت مینگریستند..."* - روز میلاد حضرت علی اکبر رو "روز جوان" نامگذاری کردن؛ اول؛ "روز جوان" بر جوانان و جواندلان مبارک! دوم؛ دقت کنیم که از جوانیمون چطور استفاده میکنیم، که؛ "در جوانی، پاک بودن...شیوهی پیغمبریست" و به زودی میرسه وقتی که آینه بانگ میزنه؛ "ای جوان پیر شدی، قافلهی عمر گذشت، با خبر باش که از قله سرازیر شدی..." پینوشت : بالاخره و خدا رو شکر، کامپیوتر خونهمون وصل شد. این پست رو دیشب نوشتم، که به تاریخ آپ کنم، اما از شانس ما، بلاگفا مشکل داشت و نشد. واسه همین افتاد به امروز! آپ کردن با مناسبتها گرچه باعث میشه وبلاگت مناسبتی به نظر برسه، اما حداقلش ایته که آپ میشه. ضمناً خودم هم از تاریخ خوشم و رخدادهاش برام جالبه. میشه گفت از مشتریهای برنامهی "تقویم تاریخ" تلویزیون و صفحهی "روزها"ی یکی از مجلات بوده و هستم! "السلام عليك يا سيدالساجدين، يا زين العابدين" "اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران فضيلت بخشيده است: به ما علم ، بردبارى ، سخاوت فصاحت ، شجاعت و محبت در قلوب مومنين را عطا فرمود. و ما را بر ديگران برترى بخشيد به اين فضائل كه، محمد پيامبر برگزيده از ماست، صديق (حمزه سيدالشهدا) از ماست، جعفر طيار از ماست، شير خدا و شير رسول خدا از ماست، حسن از ماست، حسين از ماست و مهدي اين امت از ماست. هر كس مرا ميشناسد،ميشناسد و هركه مرا نميشناسد، حسب ونسب خودم را باز ميگويم تا بشناسد: من فرزند مكه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود را با رداى خود حمل كرد...."* * اينها بخشي از خطبهي امام سجاد عليهالسلام است در مجلس يزيد، خطبهاي كه فيالبداهه جوشيده با نهايت بلاغت و شيوايي و ايجاز و فخامت. و شايد يكي از ستمهاي بزرگ تاريخ اين باشد كه اين خطبه در هيچ كتابي تمام و كمال ثبت و ضبط نشده است. (البته ميشه كاملترش رو اینجا بخونيد) به قول سيدمهدي شجاعي، شايد تقدير اين بوده كه اين خطبه عظيم در تاريخ، همچنان ناتمام بماند و نقطهي ختمي بر آن ننشيند كه حيف است از اين خطبه كه پايان پذيرد. و چه زيبا خوانده اندت؛ "زينت عبادت كنندگان"، آنجا كه سخن تو موجود است. آنجا كه نيايش ميكني خداوند را ... "خداوندا؛ من در كلبه ي حقيرانه ي خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي ات نداري، من چون تويي دارم و تو چون خود نداري.... از نيايشهاي امام سجاد عليهالسلام" "ميلاد آقاي ساجدان و نگين عابدان مبارك" توضيح: اين پست قرار بود روز 5 شعبان، برابر با ميلاد آن حضرت آپ بشه كه بنا به دلايلي نشد، به هرحال چون آماده بود، حيف بود كه نيارمش. يا خيرالمشكورين "السلام عليك يا باب الحوائج، يا ابالفضل العباس" امام سجاد عليه السلام مي فرمايند:همانا "عباس" نزد خداوند منزلتی دارد که روز قیامت همۀ شهیدان به آن رشک میبرند. و او را مظهر "ادب" شناختم، باشد كه در مكتباش، اين درس بياموزم كه؛ بیادب محروم ماند از لطف رب "چهار امامي كه تو را ديده اند ... دست علم گير تو بوسيده اند اِبـن امـام و اخ و عـمّ امـام ...... حضرت عبــاس عليه السّلام" "ميلاد قمر منیر بنی هاشم مبارك" و امروز روز جانباز نامگذاري شده. ياد شعرهاي "ابوالفضل سپهر" افتادم، شعرهاي قشنگي داره و منم دوستشون دارم، چون ميخواستم به مناسبت روز جانباز يكي از شعرهاش رو بيارم، رفتم سراغ كتاب "دفتر آبي"؛ مقدمهش رو كه ميخوندم نكتهي جالبي برام داشت؛ تو روز ولادت حضرت ابالفضل به خاك سپرده شده بوده. اميدوارم همين امشب مهمان سفرهاش شود. اتل متل یه بابا، كه اسم اون احمده نمره جانبازی هاش، هفتاد و پنج درصده اون كه دلاوریهاش، تو جبهه غوغا كرده حالا بیاین ببینین، كلكسیون درده شعر کاملش رو ميتونيد اينجا يا اينجا بخونيد. از اين پست هم ميشه لينك فايل صوتي بعضي شعرهاش رو پيدا كنيد. يا قديمالاحسان "السلام عليك يا سيّد الشباب الاهل الجنة، يا اباعبدالله" و در سوم شعبان سال چهار هجري، درهاي آسمان گشوده شد و نفر پنجم پنج تن، چشم به جهان گشود و اين افتخار به زمين داده شد تا پذيراي فخر آدميان گردد... افسوس كه زمين و زمينيان ميزبان خوبي برايش نبودند. نامش را خدا برگزيد؛ "حسين"، معرب "شبير"، چه آنكه على بر محمد، چون هارون بود بر موسى، و شبير پسر كوچك هارون! و "حسین" متولد شد تا با ولادتش؛ عشق، متولد شود... رشادت، رشد کند... شهامت، رنگ گيرد... ایثار، معنا شود... شهادت، قداست يابد... و خون، آبرومند گردد... و اوست چراغ هدايت و كشتي نجات، باشد كه مسير زندگيمان به اين چراغ روشن گردد و از اهل كشتي شويم. "اللهم الرزقنا شفاعة الحسين، يوم الورود؛ و ثبت لي قدم صدق، عندك مع الحسين و اصحاب الحسين" "اعیاد شعبانیه مبارک" پينوشت 1: شعبان ماه شادييه... تو تقويم كه نگاه ميكردم تو كلّ ماه هيچ مناسبت شهادت يا وفاتي ثبت نشده بود، اين برام جالب بود پينوشت 2: دیروز بعد از مدتها رفتيم يه مراسم مولودي، درسته كه توفيق ما كم شده، اما به نظرم اين برنامه ها هم خيلي كمتر شده، حداقل تو اطراف ما و نسبت به بچگي هامون. اما انشاءالله خداتوفيق بده و بازم قسمتمون شه. پينوشت 3: كامپيوتر خونه، همچنان خرابه. واسه همين نميتونم تو "نت" بگردم (مگه اندك اوقات استراحت تو دفتر). كاراي دفترم اخيراً، اون قدر زياد شده كه نگو؛ مناقصه، پيشنهاد، قرارداد و... هرچي كه دلت بخواد. بعضي روزا مجبورم چند ساعتي بعد از اتمام ساعت اداري هم بمونم دفتر. صبح ها كه از خواب پا ميشم هم انگار اصلاً نخوابيدم، بس كه خسته ام. خدا خودش كمك كنه، وگرنه معلوم نيست بتونم دَووم بيارم... دلم ميخواد كارايي كه دوست دارم بكنم، اما فرصت نميشه؛ دلم سفر و زيارت ميخواد، دلم ميخواد دوستام رو ببينم، دلم ميخواد با فراغ بال كتاب بخوانم، برم كلاسايي كه دوست دارم... دلم چيزهاي زيادي ميخواد كه اصلاً هم بد نيستن اما همه مهم شدن غير از اين دل بيچاره ي من، يه وقتايي ديگه صداشو نمي شنوم... بايد كاري كنم، وگرنه ديگه دلي برام نمي مونه؛ آه، اي دل بدصاحب من.. پينوشت 4: ديشب، ساعت 10 شب، برقمون رفت، كلي اعصابم خورد شد، ياد اين افتادم؛ "زمستون گاز نداريم، بهار و تابستون، آب و برق نداريم، به اين ميگن؛ "مديريت بحران" يا باسط اليدين بالرحمة ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد فرشته گفت: بخوان. محمد گفت: خواندن نميدانم. فرشته گفت: بخوان به نام پروردگاردت.. و او بازخواند ... و او مبعوث شد تا خاتمالمرسلين گردد؛ آخرين فرستاده و رسول خدا براي هدايت بندگان خدا. او آمد تا آن همه ظلمت و سياهي را از جامعه بگيرد و نور را هديه كند، او آمد، در آن زمان كه چراغ دلخانهها رو به خاموشي بود، او آمد تا بشريت را رهايي بخشد... و امروز؛ ما در انتظار كسي هستيم از نسل او، همنام و همكنيهي او؛ تا او نيز همچون جدّش، اين همه سياهي را از بين ببرد و در اين روزگاري كه ميرود تا همهي چراغهاي دل خاموش شود، بار ديگر نور را به ما ارزاني دارد. منتظريم تا او بيايد و اين نسل آدمي را عمري دوباره بخشد... و اكنون؛ اي رسولالله، اي حبيبالله؛ اي رجاءالعارفين و اي رحمةً لِلعالمين؛ تو خود براي آمدنش دعا كن، در روز مبعوث شدن خودت. و ما و تمام فرشتگان آمینگوی دعایت خواهیم بود. "اللهم عجل لوليك الفرج" "بعثت فخر جهانيان، مبارك باد" امام كاظم عليهالسلام ميفرمايند: "مؤمن مثل كفهي ترازوست، هرچه ايمانش بيشتر گردد، بلا و گرفتارياش بيشتر گردد." پينوشت: ۲۵ رجب سالروز شهادت امام موسىبنجعفر عليهالسلام بود، توفيقي حاصل شد كه در مراسم "حديث كساء" شركت كنيم، هرچند فقط ظاهر روايت رو داره اما مطالب جالبي رو برام داشت. گفته ميشد كه اگه حديث در جمع خونده بشه، تا زمانيكه افراد جمعند، هر خواستهي از خدا داشته باشن برآورده ميشه.
* به مناسبت میلاد علیاکبر علبهالسلام. از کتاب "پدر، عشق، پسر" از سیدمهدی شجاعی. روایت واقعهی کربلا از زبان اسب علیاکبر خطاب به لیلا، مادر آن حضرت.
میلاد شبیهترین کس به نبی اکرم، علی اکبر علیهالسلام، مبارک!
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت
23:31 توسط نجوا| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت
18:6 توسط نجوا| |
يا ذاالحَمدِ و الثّناء
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت
14:40 توسط نجوا| |
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت
17:51 توسط نجوا| |
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت
11:36 توسط نجوا| |
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت
23:56 توسط نجوا| |

