تبليغاتX
نجــوای مـن

يا قاضِيَ الْمَنايا

من اعتراف میکنم که از جالبیات این وبلاگستان و شاید پررنگ‏ترین و اولین جالبیاتِ‏ش برام، همین "کامنت گذاشتن" ساده باشه. ("كامنت" رو معادل "نظر" فرض کنید.)

من اعتراف میکنم که بهای این علاقه‏مندی رو هم پرداخت کردم، هربار به نحوی. چه که حتی یکبار داشت ازین فضای مجازی هم خارج میشد، البته خدا رو شکر به خیر گذشت.*

من اعتراف میکنم که از همین کامنت گذاشتنِ به ظاهر ساده، چیزهای زیادی آموختم.

اعتراف میکنم که از اوایل ورودم به وبلاگستان تا همین حالا، هر وقت حرف و نظری داشتم (که شکرِ خدا، انگار همیشه‏ی خدا هم حرف واسه گفتن دارم!) و امکان ارائه‏ی اون وجود داشته، سعی کردم اون نظر رو به ثبت برسونم. هرچند تو این مورد دونستن اینکه چه حد ممکنه نظرم برای نویسنده ارزش داشته باشه هم بی تأثیر نبوده. چه اینکه اونهایی که جواب کامنت‏ها رو میدادن توجه بیشتری جلب میکردن، يه جورايي آدم رو مطمئن میکردن که حدافل یک بار کامنت‏ش توسط مخاطب اصلی‏ش خونده شده و این یک حس رضایت‏مندی همراه داره که خیلی خوبه.

هرچند که خیلی زمان‏ها هم فقط نظر رو میگذاشتم و میرفتم و امید داشتم که اندک تأثیری بذاره، چه که این تأثیر به یک لبخندِ ساده ختم بشه یا شاید سبب تلنگری در خواننده‏ی دیگه بشه.

اعتراف میکنم که هیچ‏وقتِ هیچ‏وقت نخواستم و نتونستم که نظری بی ربط با مطلب یک پست رو پای اون بگذارم، یعنی تا مطلبی رو کامل نخوندم نظر نمیذارم، مگر در موارد استثناء و اون هم اغلب به فرمت خصوصی.

اعتراف میکنم که هیچ‏وقت نتونستم کسانی که برای بالا رفتن آمار بازدید و تبلیغ وبلاگ و این قبیل چیزها کامنت میگذارند رو درک کنم.

و اعتراف میکنم که هیچ‏وقت به چنین قصدهایی و حتی قصدهایی متفاوت‏تر اما نامربوط، نظر نگذاشته و نخواهم گذاشت.

اعتراف میکنم که تصوری که از کامنت گذاشتن داشتم، یک تصور مثبت بوده و هست.

گمانم این بوده که این نظر، حتی اگر صاحب نوشتار حداقلِ توجه رو بهش بکنه و حتی اینطور نشون بده که نظرات اصلاً هم براش اهمیتی نداره، اما مادامی که کامنت‏دانی‏اش باز است و امکان ارائه نظردادن وجود داره، احتمال خواندن هم وجود داره، و تا زمانی که این احتمال وجود داره احتمال حداقل اثرگذاری هم هست. پس با این فرض، در صورت داشتن حرفی یا عقیده‏ای و یا حتی گاه تعریفی که منجر به تشویق بشه، باید نظر رو ثبت کرد.

چند روز پیش جایی خواندم که نوشته بود:

«بعضی ها انگار متوجه نیستند که بعضی از ما وبلاگ نویس ها چقدر جون‏مون بنده به این کامنت‏هایی که می آد. می آن اینجا مطلب رو می‏خونن و احتمالاً توی دلشون یه چیزی می‏گن و می‏رن. اما انگار خبر ندارن که وقتی آدم بعد از ساعت ها کار و دویدن و این در و اون در زدن، آخر شبی می آد چشم اش می افته به این کامنت هایی که اغلب هم با مهر و محبت و دوستی نوشته شده چقدر به قول بچه ها حال می کنه و دلش وا می شه و خستگی روز از تن اش در می ره

نمیدونم، اما شاید بتونم اعتراف کنم که تصور وجود چنین طرز تفکری هم باعث میشده که با خیال راحت‏تری نظر بگذارم، هرچند بعدترها چیزهایی دیدم که من رو در این مورد شکاک کرد.

اعتراف میکنم که بدم میاد از همه‏ی اونهایی که آدم‏ها رو در این وبلاگستان هم خط کشی میکنند، زن و مردش میکنند و تصور میکنند اگر کسی برایشان یا برای دوستانشان، با احترام و دقت؛ نظری گذاشته، حتماً یا به دنبال چیزی بوده یا خیلی بی کار بوده و یا مشکلی-چیزی داشته.

اعتراف میکنم که رنجشی که برخوردهای ناشی از چنین تفکری برام داشته گاهی من رو به این فکر واداشته که کل پروسه کامنت گذاشتنم رو تعطیل کنم یا مثل بعضی فقط خصوصی نظر بگذارم (راستش ترجیحم اینه که نظر مربوطه عمومی ارائه شه.) و در کل این علاقه‎مندی‏ام رو به حاشیه بفرستم، اما از اونجا که چنین تفکراتی رو عمیقاً سطح پایین میدونستم و میدونم، هیچ وقت نتونستن تأثیری جز یک ناراحتی مقطعی برام داشته باشن. هرچند که دقتم رو بیشتر کردن.

اعتراف میکنم که خودم هم به عنوان یک نویسنده‏ی وبلاگ؛ از کامنت‏های مرتبط استقبال میکنم و بسی خوشحال میشم. حتی از کامنت‏های خصوصی دوستان که فقط برای حال و احوال یا تذکر چیزی فرستاده شده باشن.

اعتراف میکنم که حداقل در این امر کامنت گذاشتن، خوب به حدیث امیرالمؤمنین عمل کردم و هرچه بر خود پسندیدم رو بر دیگران هم پسندیدم.

اعتراف میکنم که معتقدم کامنت و نظر میتونه دریچه‏ای باشه که انسانها رو در مسیر رشدشون حرکت بده. میتونه گاهی تلنگر بشه و گاهی هم دریچه ای باز کنه به دنیایی جدید. حتی کامنتی که برای یک دل نوشته گذاشته میشه و شاید تنها حرفش همراهی یا بعضاً هم‏دردی با نویسنده باشه، میتونه اثری عمیق روی نویسنده بگذاره، میتونه حالش رو عوض کنه و کمک كنه تو تغییر و تحولش. و چه چیزی بهتر از شاد کردن یک انسان و چه رضایتی بیشتر از این؟!

اعتراف میکنم که دلم میخواست همه اهل وبلاگستان و حتی بالاتر از اون، همه آدمها، متوجه اثر کلام‏شون بر دیگران بودن و البته این هم‏فکری ها و هم‏دلی ها رو از هم دریغ نمیکردن.

.

حالا تصور کن یک چنین آدمی که حتي میگوید؛ "هوا را از من بگیر، اما کامنت گذاشتن را نه!"، این روزها چنان درگیر روزمرگی‏های مسخره‏ی زندگی‏اش شده که حتی به این علاقه‎مندی کوچکش هم نمیرسه. حتی نمیرسه به صفحه‏ی دوستانش سری بزنه و براشون چند خطی بنویسه. یا حتی جوابی برا نظردهنده‏هاي خودش بذاره.

تصور کن آدمی که مناسبات نقش مهمی در وبلاگ‏ش داشتن حالا روزهای ماه رو هم از این و اون میپرسه و یک هو چشم باز میکنه و می‏بینه که رمضان آمده. باز خوبه امثال این رو قبلن نوشته که دلش رو بهشون خوش کنه.

این ها رو گفتم که کمی درک کنی که خودم چه حال ناخوش تری دارم از این کم رنگ شدن حضورم!

این روزها گوگل ریدرم کمک خوبی ست برای پر کردن این خلاء. یادداشت‏هایی که با حس و حالم بیشتر میخونه یا بعضاً دوست دارم که از اون موضوعات اینجا بنویسم رو به اشتراک میذارم و همان‏جا هم گاهی نُت یا کامنتی میگذارم بلکه کمی ازین حس‏هایم رو اغنا کنه. خواستید دنبالش هم کنید از همین آدرس میتوانید، اگر هم اکانت جیمیل دارید که میتوانیم آنجا هم فرندِ هم شویم و راحت‏تر دنبال کنیم هم را!

 

* توضیح نوشت: نزدیک دو ماه پیش بود که به خاطر یک ماجرایی که در محل کارم پیش آمد و به کامنت‏هايم هم مربوط میشد جرقه پستی با عنوان "اندر احوالات یک کامنت گذار" در ذهنم آمد که در آن روایت آن اتفاق رو بیاورم و كمي شرح اينكه اين كامنت گذاشتن از دوست‏داشتني‏هايم است و اينها، روزهای نزدیک انتخابات بود و فرصت پرداخته شدن نیافت و ماند کنار آن یادداشت‏هایی که هیچ‏وقت به عرصه‏ی حضور این وبلاگ نرسیدند.

احوالات این روزهایم سبب شد که دوباره یادش بیافتم. جریان اعترافات بازداشتی‏ها هم باعث شد که اینگونه ویرایش بشه، آن هم با این عنوان جدید.

- قبلاً هم يكبار در توضیح عمومی‏اي در انتهای این پستم، اشاره‏هایی به چراييِ نظر گذاشتن‏م کرده بودم.

 

پی‏نوشت: ماه رمضان شروع شده. تمام ايام‏ش مبارك‏تان باد!

اوقات افطار و سحر، دوستان و آشنایان را از دعای خیر فراموش نکنید که دعا در حق دیگری بهتر برآورده میشود.

- نوشته هاي پارسالم در ماه رمضان: این و این و این (گمانم نگاه انداختن بهشان خوب باشد برایتان)

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 5:20  توسط نجوا | 

یا منجی

*بشنوید!

تصور کن اگه حتی، تصور کردن‏ش سخته .... جهانی که هرانسانی، تو اون خوش‎بختـه خوش‏بختـه

جهانی که تو اون پول‏و نژادو قدرت ارزش نیست ... جوابِ هم‌صدایی‌ها، پلیسِ ضِد شورش نیست

نه بمب هسته‌ای داره، نه بمب‌افکن، نه خمپاره ......... دیگه هیچ بچه‌ای پاشو، روی مین جا نمی‌زاره

همـه آزادِ آزادن، همـه بــی‌دردِ بــی‌دردن ..... تو روزنـامه نمی‌خـونیم، نهنگ‏ها خودکشـی کــردن

جهــانی رو تصـور کن، بـدون نفـرت و بـاروت ... بـدونِ ظلـم خـودکـامه، بـدونِ وحشت و تـابـوت

جهــانی رو تصـور کن، پُـر از لبخنــد و آزادی ...... لبـالب از گل و بـوسه، پُـر از تکـرار آبــادی

تصـور کـن اگه حتی، تصـور کردن‏ش جرمه ....... اگه با بـردن اسم‏ش، گلو پُــر میشـه از سرمـه

تصور کن جهانی رو، که توش زندان یه افسانه‌س ... تمام جنگ‌های دنیـا، شدن مشمول آتـش‌بس

کسی آقای عالم نیست، برابـر با هم‌اند مـردم ...... دیگه سهم هر انسانِ، تـن هر دونه‌ی گنـدم

بدون مرز و محدوده، وطن یعنی همه دنیــــا .... تصور کن تو می‌تونی، بشی تعبیر این رؤیا

«یغما گلرویی»

 

و چه چیزی بهتر از اینکه در شب میلادت، دوره کنیم ایام ظهور و حضورت رو.

دلمون رو به این تصورات خوش میکنیم و برای ظهورت دست به دعا بلند میکنیم.

باشد که شاهد روز به وقوع پیوستن تصورات‏مان و وعده‏های داده شده بهمان باشیم.

فردا که بیاید روز میلادت است، جمعه روزی. گفته بودند جمعه میایی. و چه وقت بهتر از جمعه‏ی میلادت.

بیا آقا... بیا که از دوری‏ات خسته‏ایم...بیا آقا...بیا...

                                                                  بیا ای آخرین ذخیره خدا بر زمین...بیا...

 

 

پی‏نوشت: خوابگاهی بودم که این آلبوم سیاوش قمیشی اومد به بازار. آخر شب که بچه‏ها میخواستن بخوابن ضبط‏شون رو میگرفتم، کاست پر شده رو میذاشتم و این آهنگ رو چندباره گوش میدادم. شعرش فوق‏العاده بود. به رفیقم میگفتم اینها که میگه همه تصوری ساده از روزگار ظهوره، بخشی از آنچه به ما وعده داده شده.

این دو روز که مانده بود به میلاد منجی، ورد زبانم شده بود این ترانه. همان سر شب که کلی یگان ویژه تو میدون ونک بودن، از کنارشون میگذشتم و آهسته برای خودم میخوندم؛ "جواب هم‏صدایی‏ها، پلیس ضدشــورش نیست..."

باشد که فردا طلوع کند...

 

+ پارسال.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 23:55  توسط نجوا | 
يا مَنْ لامَفَرَّ إِلا إِلَيْه

برگشتم!

هرچند دو روزی هست که رسیدیم اما سعی کردم همچنان دور بمونم از اخباری که کمی بیشتر از یک هفته و به طور کامل ازش دور بودم. حوصله‎ی این شلوغ بازاری که کلی از دعاهام رو به خودش معطوف کرد، نداشتم.

کاش میشد بیشتر میموندم...

برگشتم!

و هنوز گیج و مستم!

به بارگاه‏هایی راه یافته بودم که حتی در گمان‏م هم نبود. یکباره صدا کرده بودند و من تا آخرین لحظات راهی شدن هم شک داشتم که رفتنی باشم. مطمئن بودم که بیرون حرم هیچ نکرده‏ام برای راه یافتن به درون؛ و جز لطف و کرم صاحب حرمان هیچ چیز نمیتونست قانع کننده باشه برام!

تو توقفگاه مرزی مهران، پیرزنی از دخترش تعریف میکرد که چطور عین پروانه به دورش میچرخه و تر و خشکش میکنه. نصیحت میکرد که چنین باشیم.

خواهرک تلنگری زد که حتی اگه به خاطر شنیدن همین یک جمله و عمل بهش هم تو رو خونده باشن، چیز بعیدی نیست!

سفر آغاز شده بود. و باید توشه‎ای برداشته میشد.

و در هر سفر سودهای بسیاری‎ست و در چنین سفری سودهایی مضاعف، چنانچه سختی راه و گرما را فراموشت کند.

دعا میکنم قسمت همه‏ی آنان که خواهانش هستن بشه و البته اگه کسی بیم خطر و ناامنی داره مطمئنش کنم که اگه با کاروان مطمئن بره و خودش هم دنبال شر نباشه هیچ اتفاقی نمیافته.

اینها را نوشتم برای اعلام حضور. شاید سر فرصت از خاطرات سفر و ... هم، حداقل برای ثبت در این دفتر یادداشت دیجیتالی‎‏م، چیزهایی بنویسم. شاید هم پراکنده گویی کنم، مثل اشاره‏ی پست قبل* یا دو تا قبل‏ترش*.

هرچند از زیارات و حال خودم چیز زیادی برای گفتن ندارم. همین قدری دوره میکنم که ورد زبونم شده بود: "من کجا و اینا و اینجا کجا؟؟"

همین قدری میدونم که یه آدمِ سراپا خطا، مهمانِ کریم‏ترین میزبان‏های عالم شده بود و تو امن‏ترین حرم‏ها جا گرفته بود.

معنی امنیت و آرامشی رو هم که بهت میرسه که گفتنی نیست، حس کردنیه.

اونجا به یاد همه دوستان بودم و در مساجد سهله و کوفه و حرم علی‏بن‏ابیطالب و حسین‏بن‏علی علیهم‏السلام هم نماز حاجتی جهت دوستان قرائت شد، باشد که از کبوتر پرشکسته‏ی دعاهایم از سقف همیشگی و تعریف شده‏ی قبلی بالاتر پریده باشد.

 

پی‏نوشت: نشد که سه عید اول شعبان رو اونجا باشیم و فقط دیدیم که دارن آماده میشن واسه جشن. نشد که اینجا هم درست و حسابی باشیم. به هرحال سه پست ما قبل از این رو گذاشتم برای صاحبان روزهای سوم و چهارم و پنجم شعبان. لینک پست‏های پارسال و یک-دو لینک خوب که اگه یه کم توشون بگردین کلی استفاده میبرین هم ضمیمه کردم. باشد که بهره‏ای نصیب دوستان بشه.

*اعیاد گذشته و آینده و بالکل اعیاد شعبانیه مبارک*

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 3:52  توسط نجوا | 
يا مُجيبَ الدَّعَوات

"آنان که همی خواهند از فقر به سوی غنا گرایند دست گدائی به درگاه تو پیش آورند و به هنگامی که گمان اجابت قوی تر باشد حاجت خویش از تو خواهند و حقیقت این است که رشد و صلاح خود دریافته اند و راه خانه ترا شناخته اند، زیرا آن کسان که در گمراهی حلقه بر خانه دیگران کوبند جز حرمان و حسرت بهره ای نخواهند برد و بسزای گمراهی خویش خواهند رسید.

ای پروردگار من!  من که اکنون دست دعا به ملکوت اعلای تو پیش آورده ام بنده ای مسکین و محتاج باشم و جز خانه تو خانه ای را نشناسم.

خدای من! هر چه به خاطر حاجت خویش کوشیده ام بیهوده مانده و هر چه حیله و تدبیر بکار برده ام تمنای من صورت نگرفته است.

نفس نابردبار من به وسوسه افتاد و می خواست که دست حاجت مرا به سوی مردمی که خود حاجات خویش را به درگاه تو آورند بکشاند و مرا از خانه خالق به خانه مخلوق ببرد.

ای پروردگار من! یکباره به جانب تو روی آورده ام و با رغبت و اشتیاق بسیار حلقه خواهش بر در خانه تو کوبیده ام.

به تو عرض حاجت می دارم که خواهش های من هر چه دشوار باشد برای تو سنگین نخواهد بود و هر قدر بسیار باشد باز هم در پیشگاه تو از هر اندکی اندک تر است.

رحمت وسیع و کرم عمیم تو همه کس را فرا گرفته و همه جا را فرو برده است.

دست بخشنده تو از بخشش های بی شمار هرگز کلیل و علیل نخواهد شد.

بنابراین ای خدای من، به روح پاک محمد و آل محمد رحمت فرست و مرا آنچنان که فضل و عنایت تو اقتضا کند به درگاه خویش بپذیر ، زیرا اگر به استحقاق من حوالت شود از عطیت تو محروم خواهد ماند.

من نخستین کس نباشم که دست حاجت به سوی تو پیش آورده و شایسته‏ی اجابت نیست و نخستین خواهنده نیستم که تنها به امید فضل تو با روی سیاه به درگاه تو روی نهاده است.

به آن کسان که از خزانه‏ی غنای تو استحقاق نعمت ندارند، نعمت بخشیده‏ای و بر مردمی که فضل ترا سزاوار نیستند، افضال و انعام فرموده ای.

صدای مرا با مرحمت و عنایت بشنو و بر التماس و تضرع من رحمت آور و دعای مرا اجابت فرمای.

پروردگارا مگذار که نگاه امیدوار من از ملکوت مقدس تو نومید بازگردد و رشته ای که قلب مرا با آسمانها پیوند میدهد بریده شود، و هرگز حاجات مرا ای برآورنده حاجات از حضرت خویشتن به دیگران باز مگذار.

حاجات مرا خود برآور و هنوز که دستان گدایی من از در گاه تو فرو نیفتاده آرزوهای مرا به من ببخش.

گره از کار فرو بسته من بگشای و سرنوشت مرا به سعادت و سلامت من پایان فرمای.

به روح نازنین پیامبر اکرم و فرزندان گرامیش رحمتی فرست  که همچون ذات اقدس تو بی ابتدا و انتها باشد و از برکت همین صلوات و تحیات مرا به آنچه از فضل و رحمت تو میخواهم برسان زیرا رحمت تو وسیع و کرم تو عمیم باشد."*

* گزیده‏ای از دعای سیزدهم صحیفه سجادیه برای طلب حوائج از درگاه الهی.

- صحيفه سجاديه: مجموعه‏اي از دعاها و نيايش‏هاي روايت شده از امام سجاد عليه‏السلام.

 

از خاطرات: كربلا و نجف كه بوديم يه روز تو هتل نشسته بوديم. اخوي برگشت گفت: "متوجه شدم كه اين كم توجهي به قرآن مختصِ ما ايراني‏ها نيست، گويا اهل شيعه كلاً اينطورن. تو مكه و مدينه فقط قرآن مورد توجه بود و اينجاها قرآن بعد از ادعيه‏ست."

راست ميگفت. بيشتر مفاتيح‏الجنان دست زوّار عتبات بود تا قرآن.

نشستيم با هم سرش بحث كرديم. آخر به اين نتيجه رسيديم كه؛ هرچند ما شيعه‏ها اغلب كم‏توجه‏ايم نسبت به قرآن و حتماً بايد دنبال رفع اين نقيصه باشيم اما نميشه از ادعيه‏ي زيبامون چشم بپوشيم. اهل سنّت دچار فقرن نسبت به داشتن چنين ادعيه‏ي خوبي. ادعيه‏اي كه ائمه براي ما روايت كردن؛ تمام جوانب موضوع رو ديده و سخن با خدا رو به قشنگ‏ترين و دل‏نشين‏ترين حالت بيان كرده. و حتي روي همين‏ها هم بايد بيشتر تأمل كنيم.

 

ویژه‏نامه ولادت موالید شعبانیه: امام زین العابدین علیه‏السلام

مسیح مناجات (ویژه‏نامه ولادت امام سجاد علیه‏السلام)

بلندترین قله‏ي شكيب (پست پارسالم به اين مناسبت)

مدیحه و مولودی امام سجاد علیه‏السلام

پیرامون صحیفه سجادیه (زبور آل محمد)

چهل حدیث از امام سجاد علیه‏السلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 3:50  توسط نجوا | 

يا رافِعَ الدَّرَجات

 امشب از بیت علی بوی گل یاس آمد ... بوی عشق و ادب و غیرت و احساس آمد

اشرف الناس ز صلب شرف الناس آمد ........... جان بگیرید ز ایثار که عباس آمد

بر علی نور دو عین دگری پیدا شد .... همه گفتند حسین دگری پیدا شد

بحر مواج ولایت گوهری دیگر زاد ............. نخل سرسبز امامت ثمری دیگر زاد

فلک مشک و کرامت، قمری دیگر زاد.... یا مگر حضرت زهرا، پسری دیگر زاد

دامن گلبن توحید، بهار آورده .......... "فاطمه" بر پسر "فاطمه" یــار آورده

قامتش نخله‏ی طوباست، فدایش گردم ... هیبت‏ش هیبت باباست، فدایش گردم

صورتش جنت اعلی‏ست، فدایش گردم .... پسر سوم زهراست، فدایش گردم

در ولادت، خط ایثـار نشانش دادنـد ............ الف قـــامت دل‏دار نشانش دادنـد

صورت و خال لبش، مصحف حسن ازلی‏ست .... پای تا سر، جمال احد لم یزلی‏ست

از طفولیت شاگرد سه ولی ست ... پدرش شیر حق و این شیر حسین‏بن‏علی‏ست

او ولی اله و این زاده‏ی خیرالنــاس است ... او علی‏بن‏ابیطالب و این عباس است

نه عجب از مه رخ، نور ستاند ماهش .... نه عجب مهر برد سجده به خاک راهش

مادرش فاطمه مبهوت جلال و جاهش .......... او بگرداند به دور سر ثارالله اش

گفت ای مادر عباس فدایت گردد ....... دست و چشم و سر عباس فدایت گردد

 

فایل صوتی شعر فوق

 

ویژه نامه ولادت موالید شعبانیه: حضرت عباس علیه السلام

شمیم وفا (ویژه نامه ولادت حضرت عباس علیه السلام)

ماه نوراني هاشميان (پست پارسالم براي حضرت عباس)

مدیحه و مولودی حضرت عباس علیه السلام

برای تو سطرها نوشتن باید...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 3:48  توسط نجوا | 
يا سَيِّدَ السَّادات
"أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى،
             أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ جَنَّةِ الْـمَـأْوى،
                       أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْـزَمَ وَ الصَّـفا،
                                             أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآء،
                                                                  أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوكِ الْخِبآءِ،
 أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْكِسْآء،
                        أَلسَّلامُ عَلى غَريبِ الْغُرَبآء،
                                   أَلسَّلامُ عَلى شَهيدِ الشُّهَدآء،
                                                     أَلسَّلامُ عَلى قَتيلِ الاَدْعِيآء،
                                                                 أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ كَرْبَلآء..."*

 

* گزیده‏ای از زیارت ناحیه‏ی مقدسه

 

توضیحی درباره زيارت ناحيه مقدسه (اینجا): يكى از زيارات مشهور امام حسين علیه‏السلام است که از امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف، صادر شده است. اين زيارت، صحنه كربلا و حادثه بزرگ عاشورا را به زيباترين وجه در مقابل چشمان اشكبار و قلب داغدار زائر مجسم میکند و او را در متن واقعه عاشورا قرار میدهد و آنگاه كه سراسر وجود انسان را سرشار از عشق و معرفت كرد، جانش را با تولّى و تبرى مأنوس می‏سازد.
زیارتی که آموزه‏هايى از عشق، معرفت، سوز، حماسه و توسل زائر به شمار مى‎رود كه در عين مرثيه بودنش مسؤليت‏آفرين و حركت‏ساز است.


+ دقت شود لطفاً! دوستی تذکر دادن که نقل ست از جناب حاج‏آقای فاطمی‏نیا که این زیارت جز در روزهای خاصی قرائت نشود.

 


از خاطرات: با خواهرک خواستیم "زیارت ناحیه" رو روبه‏روی گنبد طلای امام حسین علیه‏السلام و تو صحن‏ش بخونیم (جمعه‏ی اول شعبان بود گمونم). گفتیم که خب هم‏زمان فایل صوتی‏ش هم بشنویم بد نیست، لازمه‏ش هم یه ام‏پی‏تری‏پلیرِ (mp3 player) ساده بود که قبل از این تو کیف بود و موقع تفتیش گیر نداده بودن بهش، این شد که همراهش کردیم.

یه شک با ما بود و این بود که از همون اول کلی وجعلنا (آیه نهم سوره‏ی یس) زمزمه میکردیم که یه وقت نبینن و گیر ندن که دادن. در اول رو بی‏خیال شدیم و گفتیم در بعدی. من اول رفتم و بی مشکل رد شدم اما به خواهرک گفت: "ام‏بی‏دی‏بلیر! اَمانات!"

آروم بهش اشاره کردم که از در خروجی بیاد بده به من و بعد خودش بیاد تو.

دم در کیسه رو باز کردم. آروم انداخت تو کیسه و یکی از شکلات‏های خیراتی رو برداشت و رفت. اومدم بیام تو که یهو مرد مأمور در خروجی صدام کرد: "خانـــُم!"

کپ کردم! اگه میدید خیـــــلی بد میشد. آروم رفتم جلو و کیسه رو گرفتم جلوش. یه نگاه انداخت و فقط شکلات‏ها رو دید و گذاشت برم. و خدا رو شکر بلندی که از ته دلم شنیده میشد.

جالب بود که شب بعد به همون شکلات هم گیر دادن.

به هرحال رفتیم و خواندیم و با وجودی که موقع شنیدن هم بیم گیر دادن میرفت اما دلچسب بود.


ضمناً شاید بد نباشه بگم که حاشیه‏نوشت‏های سقف محوطه‏ی حرم رو که بخونی، متوجه میشی که از سلام‏های زیارت ناحیه استفاده کرده.

 

ویژه نامه ولادت موالید شعبانیه: امام حسین علیه السلام

عشق نهان (ویژه نامه ولادت امام حسین علیه السلام)

حسين؛ مصباح‏الهدي...حسين؛ سفينة‏النجاة (پست پارسال)

مدیحه و مولودی امام حسین علیه السلام

ساقی ساقی ای ساقی... (فایل صوتی)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 3:45  توسط نجوا |