يا صَبّار حالم داره به هم ميخوره، قلبم فشرده ميشه از اين جو سنگين. نميتونم نفس بكشم انگار. من اينجا چي كار ميكنم، خدا، هان؟ من اين آدما رو نميشناسم. نميخوام كه بشناسم. طاقت اين شوخيها رو ندارم. این مسخره کردنها رو. این تجزیه و تحلیل چهره واسه خنده. نفسم بالا نمياد. آخه چطور دلشون مياد؟ چطور به خودشون اجازه ميدن؟ خنده؟؟! مسخره كردن؟؟! اينا واسه چيه؟ چقدر مگه ميشناختنش؟ هيچي! مطمئنم كه هيچي! برميگرده ميگه اگه سياسي نبوده بي خيال. اون يكي ميگه همهشون با همن ديگه. مگه جدا هم دارن؟! دلم ميخواد داد بزنم، اما فقط يه كم صدامو بلند ميكنم و ميگم؛ نه! آهسته ادامه ميدم كه اينجوري نگين. كسي رفته كه از نوعش كم بوده. منم درست نميشناختمش اما... سطح صورتم رو حسرت و غمي ميگيره... ساكت ميشم و برميگردم رو به كامپيوترم. آروم ميشن و ديگه حرفي نميزنن و من غرق ميشم تو يه دنيا ناراحتي و حسرت و عصبانيت! هيچ جا رو بهتر از اين صفحهي آروم، پيدا نميكنم تا بغض و فريادم رو بريزم توش. دلگيرم از اين آدما.... يادم نميره كه همينا چطور از مرگ فلان خوانندهی زن ابراز تأسف ميكردن و حالا... چي به سرمون اومده؟ داريم به كجا ميريم؟! و حسرت و عصبانيت که زنده بود اما نیافتیمش و حالا... آه... پينوشت ۱: عصر يكشنبه، ۲۷ ارديبهشت، شب شعر طنز، "در حلقه رندان" بوديم. حوالی ساعت ۱۸، دوست خواهرم پيامك داد: "آيت الله بهجت دار فاني را وداع گفت." يه لحظه موندم... يعني رفت؟! چند لحظه بعد سعيد بيابانكي مطلب رو اعلام كرد و ختم برنامه به احترام اون عالم گرانقدر! خواستم بنويسم ازينكه شديداً اين حس رو دارم كه وقتي عالمي ميره خلاء عظيمي ايجاد ميشه. همون كه پيامبر فرمود. اما خونه كه رسيدم انقدر که خسته بودم، افتادم. برخورد همكارام نذاشت كه به سادگي بگذرم و هیچی نگم. بايد فريادم رو جايي خالي ميكردم. اما چه بگویم؟! فقط متأسفم كه تو دوره حياتش دركش نكردم! پينوشت ۲: وقتي آيت الله مجتهدي رفت نوشتم؛ من و يه دنيا افسوس (بخوانيدش). و چه حس بد و دلتنگ کنندهای بود که هنوز از یاد نرفته. و الان افسوس بیشتریست مرا، چراکه اگه از آيت الله مجتهدي به واسطه شبكه قرآن بهرهاي نصيبم شده بود از ايشون هيچ جز یک-دو بار نماز صبحي كه از تلویزیون پخش شد و به قول مسیر؛ ما ماندیم و حسرت يك نماز به اقامتش! + گفتی از انسانهاي دوست داشتنيمان بگوييم، چه بگويم؟ میدانی؟! آنها ميروند و ما بهسان خوابزدگان، يك آن به خود ميآييم و حسرت و افسوسي و باز هم خوابي ديگر! دلم تنگ است... √ اينجا رو حتماً سري بزنيد. √ اينجا هم لينكهاي مرتبط قرار است جمع شود. (کامنت دونیش رو هم ببينيد) √پیرو پیشنهاد این پست، اینجا و اینجا را مطالعه فرمایید، باشد که به کار بندیم. √ بهجت روزگار (لینک مطالبی که در این موضوع نوشتهاند، اینجا آمده) * روحش قرين رحمت حق باد!
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت
17:20 توسط نجوا| |

