تبليغاتX
نجــوای مـن - خیامی و خوش گویی
نجــوای مـن

يا خَيْرَ الذّاكِرِين

این کوزه چو من عاشق زاری بوده‏ست
در بند سر زلف نگاری بوده‌ست
این دسته که بر گردن او می‌بینی
دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغداران و عالم فانوس
ما چون صوریم که اندر او حیرانیم

ای دل غافل؛ دل شیدا!

                                                                               "حکیم عمر خیام"

 

پی‏نوشت: رباعی اول رو زیاد دوست دارم، تعبیرش همیشه برام جالب بوده. آوای قشنگی هم تو ذهنم داره، ضمن اینکه برام حس خاطرانگیزی هم داره، چه که مادرم بارها برای ما میخوندش.

قصد کرده بودم تو وبلاگم بیارم و دنبال یه فرصت میگشتم. ۲۸ام اردیبهشت ماه روز بزرگداشت خیام بود و چه روزی بهتر از این، هرچند اون روز نشد اما نشد از خیر آوردن شعر هم بگذرم!

مرتبط:

لینک آهنگ دو رباعی فوق، با عنوان کوزه از گروه Axiom of choice (از نظر من که قشنگه، فقط حیف که خواننده‏ش مرد نیست!! اونم به خاطر بعضیا!)

 دریافت نرم‏افزار رباعیات خیام  (من که زیاد ازش بهره بردم!)

√ این قافله عمر عجب میگذرد... (برای شنیدن!)

خیام به روایت صادق هدایت

روز بزرگداشت خیام نیشابوری

گویند که دوزخی بود عاشق و مست

 

◊  شعر زیر رو هم به نظرم واسه خودش گفته:

ای آمده از عالم روحانی تفت .... حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت

می نوش ندانی ز کجا آمده ای .... خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 23:58 توسط نجوا| |