تبليغاتX
نجــوای مـن - آقای احمدی نژاد! واقعاً که!
نجــوای مـن

يا مَنْ فِي الْمِيزانِ قَضائُه

آقای احمدی نژاد!

جداً که حالم رو به هم زدید. جداً شرمنده شدم از اینکه چهار سال، چنین آدمی، در بالاترین جایگاه اجرایی مملکتم بود!

بله بله! شما چهار سال رئیس جمهور مملکت من بودین، شمایی که ادبیات گفت و گوی‏تان حالم را به هم زد.

با گویش نامأنوس‏تان آشنا بودم، از اول هم هیچ وقت نتوانستم با این ادبیات ارتباط برقرار کنم، دیشب هم انتظارش را داشتم اما حقیقتاً بدتر از همیشه بود! میدانید چرا؟! چون در مقابل‏تان کسی نشسته بود که نهایت متانت و نجابت را در برخوردش دیدم!

کم آورده بودید. این در چهره‏تان موج میزد! از آن حرکت لب و دهان‏تان پیدا بود! خصوص بعد از اینکه دیگر حق حرف زدن نداشتید، خصوص بعد از نطق آخر مهندس.

نمیدانید که چه حس خوبی داشتم که یک نفر بهتان فهماند که اجازه ندارید هر کاری میخواهید بکنید، حتی اگر به همین سادگی و به اجازه ندادن در پریدن حرف‏شان باشد.

چقدر خودتان را ضایع کردید، قانون گریزی و قانون شکنی‏تان را در همین مقوله ساده هم آشکارا نشان دادید. هیچ نیامد وسط حرف‏تان و شما پریدید وسط حرف‏ش و خواستید وقت او را هم تصرف کنید!

چقدر حرمت شکستید؟! باورم نمیشد که این همه عقده در دلتان خفته باشد!

همه کس را، به بی شرمانه ترین شکل، زیر سؤال بردید! دلتان خنک شد؟!

چگونه به خودتان اجازه دادید اینگونه از آنها اسم ببرید و بر همه‏ی خدمات‏شان چشم ببندید؟؟

آنها نمایندگان مردم نبودند؟؟ آنها هیچ کار خوبی برای این نظام نکرده بودند؟ 

خاتمی با رأی بیست میلیونی نیامد؟ بعد از رفتن هاشمی نبود که رهبر گفت هیچ کس جای او را برای من نمیگیرد؟ هاشمی برای پیروزی انقلاب زحمت نکشیده بود؟ زمان نخست وزیری موسوی، امام زنده و ناظر نبود؟ آقای خامنه ای رئیس جمهور نبود؟ دوران جنگ نبود؟

چطور دوران جنگ را با دوران خود مقایسه میکنید؟ از موسوی میپرسید به چند کشور سفر کرده؟؟! سران چند کشور به ایران آمده‏اند؟ پز سفرهایتان را میدهید؟؟ آن هم با مقایسه با دوران جنگی که همه دنیا در مقابل ما بودند؟

اصلاً بگویید آن سالها کجا بودید؟ چند بار حضوراً با امام ملاقات داشتید که از ملاقات علما با موسوی سؤال میکنید؟

چه بی انصافید شما!

چگونه است که یک نفر این همه اعتماد به نفس دارد؟ این همه از خود متشکر است؟ حتی یک لحظه هم به خود شک نمیکند؟ همه را زیر سؤال میبرد و خودش را مستثنی میکند؟

از وقاحت به ارث رسیده، نه؟!

آقای رئیس جمهور!

شما نماینده ملت بودید، قرار بود حافظ نظام باشید، قرار بود عزت بیافرینید، اما... اما دیدن صحبت‏هایتان هم، مرا شرمنده و متأسف کرد!

عین بچه‏هایی که باخته‏اند و دنبال آتو میگردند عمل کردید!

این دیگر چه ادبیات و برخوردی بود؟ میخواستید از نقطه ضعف مردانه‏ای، چون غیرت، بهره گیرید تا پیروز میدان شوید؟؟! خنده دارترین حرکت‏تان همین بود!

میگویید کردان هم یکی مثل بقیه؟؟! خواهش میکنم این حرف را دیگر نزنید! شما که مثل بقیه نیستید! هان؟ چرا به خودتان توهین میکنید؟!!!!!!!!

سیصد و بیست هزار توهین را جمع کرده بودید و آورده بودید که بگویید یک نفر را مأمور کرده‏اید تا این آمار را برایتان در بیاورد تا شاید چنین شبی به کارتان آید؟ اجازه نظر مخالف داده‏اید؟؟ جداً داده‏اید؟؟؟ خوش ندارم عین شما برایتان رو کنم آنها که نظر مخالف داشتند چگونه گورشان گم شد!

به موسوی تذکر میدهید که حافظه تاریخی‏اش را فراموش نکند، شما که اصلاً حافظه تاریخی خود را فراموش نکردید؟؟ هان؟!

شما در برابر ملتی هستید که حداقل به این زودی حرف های چهار سال پیش و طول ریاست جمهوری‏تان را فراموش نمی‏کنند.

گمان‏تان اینست که مردم نمی‏فهمند، باید عین بچه دبستانی‏ها باهاشان حرف زد؟

به خدا که این ادبیات فقط خودتان را لایق است! باور دارم اگر به کسی ظلم هم شود، خودش در وارد شدن این ظلم بی تقصیر نبوده! و اینجا هم حتی اگر همه‏ی اینها، واقعاً توهین بود، شما خودتان را لایق توهین کردید!

آقای احمدی نژاد!

خوشحالم که از انتخاب نکردن شما مطمئن بودم.

خوشحال ترم که مناظره‏تان مرا به انتخاب موسوی مطمئن کرد!

موسوی را مقید به اخلاق و رعایت دستورات اسلام دیدم، پایبند به اصول، آن هم از نوع واقعی! متعهد به اصلاح امور. آمده چون ایرانش را دوست دارد! ایرانی که برایم عزیز است! آمده تا غرور گم شده‏ام را برگرداند!

موسوی برایم محترم بود، اما دیشب عزیز شد!

در تمام طول مناظره میخواستم که مثل شما باشد، جوابتان را راحت و بی پروا بدهد اما موسوی، جور دیگری پیش رفت و مناظره را اداره کرد.

شما اسم می‏بردین اما موسوی (جز یک دوجا به اشاره)، حتی وقتی از رفتارهای رئیس جمهوری که شما باشین، مثال میزد، در قالب "ما" میاورد، رئیس جمهور را سوا از مردم نمیدانست. میگفت؛ "ما این کار را کردیم!" و من چقدر چنین تفکری رو دوست دارم. منی که ایرانم برایم مهم است و از "من" گفتن ها حالم به هم میخورد! 

نه، جداً خوشم آمد. ذوق کردم. آنقدر که نصف شبی زنگ زدم به دوستانم، بی خوابی زده بود به سرم، بلند بلند حرف میزدم، یک هیجانی با من بود که مدت‏ها بود حس‏ش نکرده بودم، نمیتوانستم بنشینم و هی از این ور به آن ور میرفتم.

گمانم آن غرور گم شده‏ام با موسوی برخواهد گشت! همان‏گونه که بعد از برنامه این حس با من بود!

آقای احمدی نژاد!

من با هاشمی و خاتمی و حتی دوران نخست وزیری موسوی (که البته از نظر من خوب بود و متناسب زمان و موقعیت جنگ) و حتی بعضی طرفداران کنونی موسوی (که باهاشان اختلاف دارم)، کاری ندارم، هرچند امیدوارم آنها که ازشان نام بردید و آنگونه محکوم‏شان کردید، خودشان زودتر بیایند و در همین صحنه‎‏ی رسانه جواب دهند و اعاده حیثیت کنند، وگرنه من مشروعیت نظام را زیر سؤال میدانم! اما میدانید؟

هرچقدر هم که بعد از این مناظره بخواهند نقاط ضعف از موسوی پیدا کنند اما من این وسط خوشحالم که تکلیف انتخابم مشخص شد. مطمئنم که تغییر نخواهد کرد!

حالا با اطمینان حرف خواهم زد! در همین فضای مجازی که قول داده بودم رسماً به سیاست سیاه‏ش نکنم، دارم می نویسم، و به خود میگویم؛ نه! سیاه نمی‏شود! سبز میشود!

باشد که "سبز"ی این روزها و این حس‏ها برایم بماند! 

خدا یاریمان کند، انشاءالله.

 

پی‏نوشت: بنا بود روز چهارده خرداد برای امام خمینی (ره) بنویسم (همان طور که پارسال نوشتم).

اما بهتر دیدم که همین‎ها را اینجا بیاورم؛ مطلبی که بعد از دیدنِ مناظره‏ی آقایان احمدی نژاد و موسوی از شبکه سراسری، نگاشته شد. (نوشته بودم اما تا این ساعت نشد که آپ کنمو به خاطر این تأخیر، البته دچار اندکی تغییر هم شد). 

یقین دارم اگر امام زنده بود، اوضاع دیگری بود! خدایش بیامرزد و عاقبت این کشور را ختم به خیر گرداند.

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 15:34 توسط نجوا| |