تبليغاتX
نجــوای مـن - تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل (1)
نجــوای مـن

يا باعِثَ الْبَرايا

 

"روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده‏دل و بي‏سوادي در آن سكونت داشتند.

مردي شيّاد از ساده‏لوحي آنان استفاده كرده و به نوعي، بر آنان حكومت مي‏كرد.

برحسب اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغل‏كاري‏هاي شياد شد و او را نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند. اما مرد شيّاد نپذيرفت.

بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فريبكاري‏هاي شيّاد سخن گفت و نسبت به حقّه‏هاي او هشدار داد.

بعد از كلي مشاجره بين معلم و شيّاد، قرار بر اين شد كه فردا در ميدان روستا معلم و مرد شيّاد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك باسواد و كداميك بي‏سواد هستند.

در روز موعود همه‏ی مردم روستا در ميدان ده، گرد آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي‏شود.

شيّاد به معلم گفت: "بنويس «مار»!"

معلم نوشت: «مار»

نوبت شيّاد كه رسيد شكل مار را روي تخته كشيد و به مردم گفت: "شما خود قضاوت كنيد که كداميك از اينها مار است؟"

مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته‏ی «مار» نشدند اما همه، شكل «مار» را شناختند و به جان معلم افتادند تا مي‏توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند."

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 1:50 توسط نجوا| |