تبليغاتX
نجــوای مـن - تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل (2)
نجــوای مـن

يا مَنْ هُوَ مَلِكٌ بِلا عَزْل

"گویند بزرگمهر حکیم، مدعی بود که زبان حیوانات را می‏داند.

روزی بزرگمهر و انوشیروان بر مسیری می‏رفتند. دو جغد بر ویرانه‏ای نشسته بودند.

انوشیروان رو به بزرگمهر گفت: اگر زبان حیوانات را میدانی، برو ببین این دو جغد چه می‏گویند.

بزرگمهر رفت و پس از لختی برگشت و گفت یکی از آنها صاحب پسری‏ست و آن دیگری صاحب دختری. جغدی که صاحب پسر است دختر آن جغد دیگر را برای پسرش خواستگاری کرد.

جغدی که صاحب دختر بود شرط گذاشت که باید صد دهِ ویران به نام دخترم کنی.*

جغد خواستگار گفت: اگر زمانه چنین است و سلطان زمان این است (اشاره به نوشیروان) که؛ به عوض صد خرابه، هزار خرابه پشت قباله‏ی عروسم می اندازم!"

گر ملک این باشد و این روزگار ... زین ده ویرانه دهم‏ت صدهزار

 

* جغدها متمایل به ویرانه‏ها و ویرانه‏نشین‏اند!

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 23:19 توسط نجوا| |