يا مَنْ هُوَ مَلِكٌ بِلا عَزْل "گویند بزرگمهر حکیم، مدعی بود که زبان حیوانات را میداند. روزی بزرگمهر و انوشیروان بر مسیری میرفتند. دو جغد بر ویرانهای نشسته بودند. انوشیروان رو به بزرگمهر گفت: اگر زبان حیوانات را میدانی، برو ببین این دو جغد چه میگویند. بزرگمهر رفت و پس از لختی برگشت و گفت یکی از آنها صاحب پسریست و آن دیگری صاحب دختری. جغدی که صاحب پسر است دختر آن جغد دیگر را برای پسرش خواستگاری کرد. جغدی که صاحب دختر بود شرط گذاشت که باید صد دهِ ویران به نام دخترم کنی.* جغد خواستگار گفت: اگر زمانه چنین است و سلطان زمان این است (اشاره به نوشیروان) که؛ به عوض صد خرابه، هزار خرابه پشت قبالهی عروسم می اندازم!" گر ملک این باشد و این روزگار ... زین ده ویرانه دهمت صدهزار * جغدها متمایل به ویرانهها و ویرانهنشیناند!
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت
23:19 توسط نجوا| |

