یا جاعِلَ الظُّلُمات شب سردیست و من افسرده «سهراب سپهری» پینوشت: چقدر این روزها دلم گرفته! چقدر حال و روز بدی دارم. انگار همه چیز دست در دست هم داده برای این حال بد. این انتخابات و جو سیاسی این روزها و دوستان هم که نقش اساسی دارن. بعضی حرف ها چقدر حال آدم رو بد و دگرگون میکنه و بعضی حرفها چقدر آدم رو آروم میکنه! چقدر خوبن دوستانی که به آرامشت کمک میکنن نه اینکه حالت رو بدتر کنن و ... اذیت میشم وقتی از هر دو طرف مورد نوازش واقع میشم.... "تو دیگه چرا؟؟!" متأسف میشم که بعضی همهی حق رو نزد خود و همراهانشون میدونن و همهی بدی رو نزد گروه مقابل! (+) آنچنان که برات تأسف میخورن یا اشاره میکنن که چادرت رو بردار و ... با من بحث میکنه بر سر طرفداران فلان گروه، میگویمش که اینها هم اینجا زندگی میکنن و حق آب و گل دارن، همان قدر که ما داریم، سیاستهای غلط و تبلیغ نادرست، سبب گریز و ستیزشون شده و ... مطمئنم که همهی حق در دستان هیچکدام نیست، انتظار معجزه از کسی هم ندارم اما چیزهایی که برای مثل منی اهمیت دارد با چیزهایی که برای مثل آنی (هرکس غیر از همفکر من) اهمیت دارد متفاوت است، پس لاجرم انتخابهایمان هم متفاوت است. باشد که بهترین پیش آید برای این مملکت. اینجا نوشته بودم:این روزها؛ دل خوش کردهام به این: "تو كار خود به خدا واگذار و دل خوش دار... كه رحم اگر نكند مدعي، خدا بكند" و دعا میکنم که خداوند یاریمان کند و از پس سختی آسانی آید...انَّ مَعَ العُسرِ یُسری. بعدالتحریر۱: و در این ساعات آخر مانده به انتخابات دهم؛ چه آرامشبخش است رسیدن به صفحات کسانی که نقش خوبی در ذهنت زده بودند و خواندن مطالبشان یا خواندن بعضی خبرها. این یادداشت حاج آقای مخبر و این و این نقل از حاج آقای امجد و این یادداشت اعتراض سید مهدی شجاعی و این نامه و حتی این یادداشت ترانه علیدوستی را که بخوانید شاید کمی از حسم را بفهمید! بعدالتحریر۲: - آیه ۳۸ سوره نحل: "اگر بر هدایت آنها اصرار ورزی، بدان که خدا کسی را که گمراه کرده و به خویش واگذاشته هدایت نمیکند و برای ایشان هیچ یاوری نخواهد بود." - آیه ۲۶ سوره آل عمران: "بگوِ خدايا! اى مالك همه موجودات! به هر كه خواهى حكومت ميدهى و از هر كه خواهى حكومت را مي ستانى، و هر كه را خواهى عزت مي بخشى و هر كه را خواهى خوار و بى مقدار مي كنى، هر خيرى به دست توست، يقيناً تو بر هر كارى توانايى."
راه دوریست و پايي خسته
تيرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدمها
سايه ای از سر ديوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها
فکر تاريکی و اين ويرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نيست رنگی که بگويد با من؛
اندکی صبر سحر نزديک است...
هر دم اين بانگ بر آرم از دل؛
وای اين شب چقدر تاريک است!
خنده ای کو که به دل انگيزم
قطره ای کو که به دريا ريزم
صخره ای کو که بدان آويزم
مثل اينست که شب نمناک است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليک، غمی غمناک است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل؛
وای اين شب چقدر تاريك است!
اندکی صبر سحر نزديک است...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت
18:25 توسط نجوا| |

