![]() |
![]() |
|
|
يا راحِمَ الْمَساكين نوشتند: "سالها تقویمِ شمسی گشت و گشت ... شادمان شد چون شنید این سرگذشت روز میلادِ امــام هشتـــم است ....... هشتِ هشتِ جمعـهی هشتـــاد و هشت"
و انگار یک استثناء در صفحات تقویم همه را به جنب و جوش انداخته بود برای ثبت این تاریخ در زندگانیِ زیر صد سال شان! هر کس هم به نوعی. و تو هم به دیدارِ دوستان نادیده می روی بلکه اولینی ثبت کنی در این تاریخ متفاوت. و چه حس خوبی ست دیدن آشنایان سالهای دور، سالهای قبل از آمدنت به این زمین... و این جمعهی پر از هشت، روز میلاد امام رئوف است، روز عید! اما مرور شعرها و سخن از او، فقط تو را به هوایِ حرم اش پر میدهد و چه فایده وقتی هوای پر زدن باشد اما بال ...؟!... . با اینکه روز میلاد ضامن آهوست، با اینکه دیدار دوستان حس خوبی برایت داشته، با اینکه 8/8/88 است، اما؛ باز هم غروب جمعه اش، غروب جمعه است... به سانِ همه ی جمعه های دیگر و این بار حتی، سخت تر و سنگین تر.... دلت میخواهد دست بیندازی به ثانیه شمارها و نگه شان داری بلکه نگذرند، و بمانند در این تاریخِ خاص... اما چه فایده؟!... آسمان دلت هم به سانِ آسمان زمین ابری میشود، گویی که هوای این ناحیه روی آفتابی شدن ندارد... با خودت زمزمه میکنی: "وقتي تو نيستي، نه هست هاي ما، چونانکه بايدند، نه بايدها... مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را، با بغض مي خورم. عمري است لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره مي کنم، باشد براي روز مبادا... اما؛ در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست. آن روز هر چه باشد؛ روزي شبيه ديروز، روزي شبيه فردا، روزي درست مثل همين روزهاي ماست. اما کسي چه مي داند؟! شايد، امروز نيز روز مبادا باشد... هر روز بي تو، روز مبادا ست." و باران می بارد.... و این جمعه هم تمام می شود، به سان تمام جمعه های بگذشته، و تو ناتوان از نگه داشتنِ ثانیه ها و باز هم می نشینی به انتظار...
نوت زدم: "کسي که اندوهي از دل مؤمن بزدايد، الله تعالي در روز قيامت اندوه را از دل او برطرف نمايد." زیرش نوشتم: مؤمن نیستم اما اندوه دلم اگر بزدایی، یقین، خداوند جور بهتری جبران کند...
امید که؛ - همهی آنچه این روزها از امام رضا علیه السلام خوانده بودم و هرچه نخواندم و دوست داشتم بخونم رو این زیر گذاشتم: مجموعه ای از یادداشت های مرتبط (بعضیش عجیب حرف دلم بوده، خصوص آخری!) ویژه نامه ولادت ثامن الائمه (سایت آوینی) ویژه نامه نسیم رضوان (سایت تبیان) اینها هم شنیدنی ست: مجموعه مدیحه و مولودی حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرّضا کبوترِ گنبدِ طلاتم... هواییِ اون صحن و سراتم (دوسِش داشتم)
پی نوشت: ساعت ثبت رو گذاشتم؛ همان ساعات نگاشتن یادداشت.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 23:57 توسط نجوا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|