يا باقياً لا يَفْنَى م. مشیری شاعر آب و آینه، شاعری از دیار دوستی، شاعر کلمات مهربان... می شناسی اش... همان که؛ "بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشت و به چه حالی هم گذشت...." همان که؛ "بال جاوديي شعر و بال رويايي عشق، ميرسانندش به افلاك!" همان که؛ " دوستت دارم را، دل آویزترین شعر جهان دانست..." همان که؛ "سخت می آزردش که چرا انسان، اين دانا، اين پيغمبر، در تكاپوهايش/ چيزي از معجزه آنسوتر/ ره نبرده است به اعجاز محبت..." همان که؛ "در چشم او شمشیر در مشت، یعنی کسی را می توان کشت!" همان که؛ "ریشه در خاک بود، و میگفت: «من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم/ من اینجا تا نفس باقی ست، میمانم/ من از اینجا چه میخواهم، نمیدانم! /امید روشنائی گر چه در این تیرگی ها نیست/ من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم/ من اینجا روزی آخر از دل این خاک ،با دست تهی گل بر می افشانم/ من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید؛ سرود فتح می خوانم...»" آری، فریدون مشیری را گفتم، شاعر آرام و دوست داشتنی ام با آن لبخندش که به ذهنم مانده و آن صدای مهربانش... فریدون مشیری به سوم آبان هفتاد و نه، به دنبال آرامش، به آن خواب جان آرام شیرین روی آورد و پرید... . √ سایت فریدون مشیری. (نگاه های دیگرانش خواندنی ست.) √ مجموعه اشعارش (از سایت آوای آزاد) √ شعر "کوچ"اش (برای خواندن و شنیدن) √ شِرآیتم هایم تو گودر برای شاعر آرام (اینجا از بالا و اینجا از پایین) ندانم که از جناب "حالت" چه میدانید، یا اصلن می شناسیدش؟ ابوالقاسم حالت را میگویم ها! همان که؛ معروف شد به هدهد میرزا! همان که؛ شاعر و مترجم و محقق بــود... همان که؛ ید طولایی در طنز داشت و سالها با "گل آقا" همکاری میکرد. همان که؛ کلی اثر در زمینه های طنز و شعر و ادبیات و ترجمه ازش باقی مانده. همان که؛ از گویندگان معروف قالب بحر طویل، (وزنی برای شعر که مصرع ندارد و هر بند آن، که شاید چند سطر باشد همانند مصرع ست) است و بیش از چهل بحرطویل سروده. همان که میگفت: " بعدمرگم نه به خود زحمت بسیار دهید .... نه به من برسر گور و کفن، آزار دهید..." آری، "ابوالقاسم حالت" هم اعجوبه ای بود در نوع خود که به سوم آبان هفتاد و یک پرید. . √ برای جناب ابوالقاسم حالت... (نوتی که توی گودر گذاشته بودم و کم شباهت به این نیست.) √ نان به نرخ روز خور! (یک طنز خوب و شاید همیشه به روز، از جناب حالت) √ مرد دهاتی و آسانسور (بحر طویلی طنز از جناب حالت) و اصلاً کسی هست که نشنیده باشد که؛ "قاف حرف آخر عشق است، آنجا که نام کوچک او آغاز می شود..."؟ یا نشنیده باشد که؛ "ناگهان چه زود دیر میشود..."؟ آقای شاعر! نام تو شهره تر از قاف شده ست، میدانی؟ میدانی که آبان را به نام خود رقم زده ای برایم؟ اینجا کسی نیست که نشناسدت، پس با خودت سخن میگویم نه از خودت برای کسی... بگذار ته دلم نماند، بگذار بگویمت؛ زود پریدی آقای شاعر، تا نگاه انداختم و آمدم بشناسمت؛ تا آمدم دل بدهم و حالش را ببرم که شاعری از جنس خودمان داریم که زبانش را می فهمیم، که زبان مان را میفهمد....لحظه عزیمت ات فرا رسید... زود پریدی آقای شاعر... اینجا صدایت را می شنوم و دلم بغض میکند... رفیق ات میگوید: "گرچه من میشکنم در خود يكسر، قیصر! ... مرگ حق است، تبسّم کن و بگذر، قیصر! اما من همان؛ " قیصر، قیصر دوباره قیصر، قیصر و بغض دلم می ترکد.... آقای قیصر امین پور! شاعر آشنای هم نسل های من، دیگر تاریخ هشت آبان هشتاد و شش، روز پریدن ات، از یاد ماها پاک نمیشود، به این راحتی ها... . √ سایت قیصر (به یاد قیصر امین پور) √ مجموعه اشعارش (از سایت آوای آزاد) √ دلی سربلند و سری سر به زیر/ ازین دست عمری به سر برده ایم (برای خواندن و شنیدن) √ شِرآیتم هایم تو گودر برای آقای شاعر (اینجا از بالا و اینجا از پایین صفحه) √ قیصر شعر ما پر کشید (شرحی کامل از روز وداع آقای شاعر) پ.ن: عنوان گرفته شد از ابتدای اسم سه نفر که در آبان پریدند و برایم حس ها و خاطرات خوب گذاشته بودند، سزاوار بود که هرکدام را پستی جداگانه دهم اما این عنوان ترکیبی که بر دلم خوش نشست و ذوق کردم از ساختن ش (بس که بی جنبه ام و بلد نیستم عنوان بسازم) سبب شد که همه را یک جا بیاورم. در ضمن محمدعلی جمال زاده با آن کباب غازی که معرف حضور همه مان شده و سلمان هراتی که همیشه قرین با تصادف! در ذهنم می آید، هم به آبان پریدند. آبان امسال هم که مسعود رسام، تهیه کننده و کارگردان خاطره ساز، پر کشید.... امیر قویدل، کارگردان و جمشید لایق، خزانه دار سریال سلطان و شبان را هم بگذار روی پریده های آبان هشتاد و هشت... خیلی های دیگر هم به آبان پریده اند، همین بیشتر از من بر نمی آمد.... چه آبان هایی.... چه آدم هایی.... روح شان قرین رحمت حق و یادشان جاودان و گرامی!
ح. حالت
ق. قیصر
مرگ، پايان كبوتر نيست، وقتي بي بال ... تا خدا پل زده اي مثل كبوتر، قيصر!..."
پـرپـر، پـرپـر... دوبـاره پـرپـر، پـرپـر
پـایـیـز گـرفـته جـان شـعــرم را بـاز
گلها همه یکصدا که که قیصر، پرپر ..." را زمزمه میکنم...
از آنجایی هم که توی گوگل ریدر به موقع ازشان گفته بودم دیگه اینجا رو گذاشتم سر صبر!
و البته استاد حسین صبحدل، مؤذنی که اذانش تا مدت ها در گوش جانمان خواهد ماند و ...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت
22:27 توسط نجوا| |

