یا احدُ يا واحد "هر زنی رازیست. ازدواج کشف این راز نیست، معماری این راز است. برای بچه مسلمانهایی مثل ارمیا این معماری پیچیدهتر است. یعنی راز پیچیدهتر است. به دلیل چشم و گوش بستهشان..."* و البته برای آن یکیها (آنها که مثل ارمیا نیستند!) هم همچین ساده نیست؛ بسی زمان و وقت و حتی احساس گذاشتهاند تا از قِبَل تجربه؛ نیمچه مهارتی کسب کنند در رویارویی با این راز، که آن هم گاه غلط از آب در میآید! خودشان بهتر میدانند که چه اندازه اشتباه کردهاند و دلشان را آزار دادهاند و حتی جا گذاشتهاندش و گاهاً کلکسیونی جمع کردهاند تا آن نیمچه مهارت را کسب کنند! و گاه شک میکنند آنچه بدست آمده ارزش آنچه رفته را داشته یا نه! بگذریم ازینها که بحثم سر آنها نبود. به گمانم بخش عمدهای از مشکل به پدر و مادرها و سیستم آموزشیمان (کاری با آن ور دنیا ندارم که آنجا هم اگه مشکلی حل شده اما بی مشکل نیست) برمیگردد. مثلاً اکثر پدر و مادرها تصور میکنند آموزش مهارتهایی چون ارتباط در زندگی چیزی نیست که دخلی به آنها داشته باشد؛ نمیدانند که شروع آن در رابطهی پدر و مادر است، نمیدانند که برخی آموزهها باید از همان کودکی و با لطافت آموزش داده شود تا فرزند دلبندشان در نوجوانی و جوانی دچار بحرانهای مختلف در ارتباطش نشود. شاید دلیل این هم آن باشد که خودشان نیاموختهاند و البته لازمهاش را هم درک نکردهاند. هر روز نمونههایی میبینی از مشکلات جوانان و نوجوانان در این امر؛ از احساسات پاک و یک طرفهای که در دل پرورش یافتهاند و منتقل نشدهاند و گاهی هم که منتقل شدند به در بسته خورده اند، از خواستن و درست بیان نکردن، از چه و چه... و چقدر دلت میگیرد! تازه این بخشی از مشکل جوانان در ازدواج است (هرچند کم مشکلی نیست) اما مشکلات آنقدر هست که حتی اگه بخوای تیتروار اشاره کنی و کوته توضیحی هم بدی، شمارگانش از عدد کثرت خیلیها بالا میزنه! از تفکر خود جوانها و اشکالاتش• بگیر تا دید خانوادهها و اثرشان تا مشکلاتی که جامعه تحمیل میکند (از مشکلات اقتصادی بگیر تا ...، که ماشاءالله هیچکس هم به فکر نیست و راهکارهایشان هم به درد هیچ بنی بشری نمیخورد، از بس کارشناسانه است!!!!) • اینکه میگویم اشکالات؛ چون خیلی از جوانهایمان هم هیچوقت ننشستهاند پیش خودشان، درست و حسابی این مطلب را تحلیل کنند؛ اینکه چرا میخواهند یا حتی نمیخواهند که ازدواج کنند؛ کدام به کدام میارزد! نمیدونن از ازدواج چی میخوان، تازه وقتی هم واسه خودشون تعریف میکنن که چی میخوان، فقط انتظاراتشون از طرف مقابله! تازه اینجا هم نمیدونم که واقعاً نقشها و مسئولیتهای خودشون رو نمیبینن یا با نادیده گرفتنشون، سعی میکنن شونه خالی کنن و بندازن گردن دیگران! رها کنم؛ فقط انقدر بگویم که به گمان من برای ازدواج ابتدا باید آمادگی روحی لازم و بلوغ لازم جهت زندگی مشترک را در خود یافت و بعد حرف زد!!! تعاریفی که از ازدواج ارائه میشه و اهدافی که درش دنبال میشه متفاوته. غیر از این ها؛ ملاکهای انتخاب هم متنوع و متفاوته (جالب میگفت که؛ "اَلسُّلُقُ شُلُغُ"...سلیقهها شلوغ است!) "نویسنده میگوید: ازدواج پیوندی ژنتیکی نیست بین ژنهای زن و شوهر، برای رسیدن به یک خلقت جدید. ازدواج یعنی پیوند خاطرههای مشترک. "ازدواج یعنی با یکدیگر جفت و قرین شدن"** "و مِن آياتِهِ اَنْ خلقَ لكم منْ انفُسِكُمْ ازواجاً لتسكُنوا اليها؛ و جعلَ بَينكُم مَودَّةً و رحمَةً. و قرار است تا در کنار هم به کمال برسیم و "یکی" شویم! پینوشت ۱: اول ذیالحجه سالروز ازدواج تنها زوج معصوم؛ حضرت علی علیهالسلام و حضرت فاطمه سلامالله علیها بود، پیوند مهر و ماه! و از سال گذشته، روز ازدواج جوانان هم نام گرفت. همین مطلب سبب آپ کردن این پست شد. هرچند جز گریزی به موضوع نبود و جهت شرح بیشتر، حوصلهی بیشتر میخواد و شاید یه وبلاگی اختصاصی مثل این. پینوشت ۲: خوشحال میشم تعاریف و اهداف ازدواج و حتی ملاکهای انتخاب دوستان متأهل و مجردی که به اینجا سر میزنن رو هم بدونم! البته خواهشاً حرف و اعتقاد خودتون باشه نه يه سري مطلب كليشهاي كه وقت عمل روش واينستيد! (هرچند کامل نشه آوردش، همون جور که همهی حرف خودم تو یه پست جا نشد، اما آنچه بُلدست رو به اشارهای میشه گفت.) پینوشت۳ (+): حاج آقای دهنوی هم پنجشنبه ها؛ حوالی ساعت ۱۳ (۲۳:۳۰) شبکه سوم سیما، برنامه گلبرگ مطالب جالبی میگه که به نظرم ارزش وقت گذاشتن داره! پینوشت ۴: دعای جالبی میکرد، ميگفت: "خداوند؛ شما جوانان نامتأهل رو از نعمت تأهل خوشبختکننده، بهرهمند گرداند!"...و همه بلند ميگفتن: "آميـــن" ◊ دوست داشتید نظری بیافکنید: اگه مجردید به اینجا! (البته خودم هنوز نخوندما!) اگه پست قبل رو ندید به پینوشت 5! ---------------------------------------------------------------------------------------------------- * بیوتن- رضا امیرخانی ** لغتنامه دهخدا *** قرآن (روم-۲۱) - خدا
خشی اما میگوید: نه؛ ازدواج پیوند خاطرههای مشترک نیست. ازدواج یعنی 2 نفری کار کردن، 2 نفری پول درآوردن و از آن طرف سیو کردن پول به خاطر مسائل مشترک..."*
و از نشانههاى او اين كه از خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد."***
و خدا یکیست، احد و واحد! و تمامی موجودات دچار "دو"، و باید با هم شوند تا "یک" شوند. با نیمهی خودشان؛ درست مثل قطعات پازل.
عجب!!
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت
2:10 توسط نجوا| |

